سيد محمد باقر برقعى
538
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سرزمين اميد دوستان اينك نويد آوردهام * روزه بگشاييد عيد آوردهام لمعهاى از سرزمين آرزو * چيزى از جنس اميد آوردهام مژدهاى بر درنشينان خمار * با خود اين ساعت كليه آوردهام اى حريفان دور ، دورِ باده نيست * جرعهء هل من مزيد آوردهام باغبان را ديدم و از باغ او * لالهء سرخ و سپيد آوردهام اين جواز مستى شهر دل است * با خودم عكس شهيد آوردهام همسفر شبى كه چشم عقابم به آسمان افتاد * چنان گداخت كه آتش در آشيان افتاد پرى نماند كه خود به آسمان سيرم * به غير آنچه بهسوى من از كمان افتاد تمام شب من و آن چشم همسفر بوديم * شبى كه آتش رفتن به جانمان افتاد چرا گذارهء خورشيد زاد من جا ماند * چه شد كه همسفر من در اين گمان افتاد بيا سوار شو اى ناخداى خسته من * صبور باش كه كشتى به كهكشان افتاد صبور باش كه تا بيكرانه راهى نيست * ببين كه لرزه بر اندام بادبان افتاد كسى پس از سفر ما سخن نخواهد گفت * از آن خيال كه در ذهن كركسان افتاد عطر شهادت ما وارثان شهادت مردان روز نبرديم * موجيم و توفنده موجبم مرديم و آزاده مرديم خون مىچكد تا قيامت از سينهء زخمى ما * دنيا بداند نداند ما همچنان اهل درديم در هر رگ هستى ما جاريست خون بهاران * هرچند اين روزها در آغاز يكفصل سرديم فردا به رويد به سبزى بر جاى ما صد جوانه * امروز اگر خشك و لرزان بر شاخه چون برگ زرديم عطر شهادت گرفتن اين افتخار بزرگى است * اما سؤال من اين است بعد از شهيدان چه كرديم ما راه را مىشناسيم راهى كه بىوقفه رفتيم * تنها دعا كن برادر از راه خود برنگرديم