سيد محمد باقر برقعى

531

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خبر دهيد به مستضعفان چشم‌به‌راه * كه يار مردم چشم انتظار مىآيد به گوش زاغ زغن گفت ترك بستان كن * كه گل به تخت نشست و هزار مىآيد ز خلد آدم و حوّا به صدهزار شعف * به ديدن پسر ذو الفقار مىآيد به شهر سامره از بهر ديدن مهدى * به عشق نرگس مستش خمار مىآيد عصا به دست كليم از مسير وادى طور * به شهر سامره با صد وقار مىآيد علم به دوش مسيح از براى يارى او * گرفته جان به كف و جان نثار مىآيد در سوك خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله آن شب زمين و آسمان ماتم‌سرا بود * ماتم‌سرا در سوك ختم الانبياء بود آن شب مَلك از ديدهء درّ ناب مىريخت * از چشمهء چشم فلك خوناب مىريخت آن شب ز فرط غم سيه پوشيد خورشيد * جام بلا را از ستم نوشيد خورشيد آن شب كنار بستر ختم رسولان * مىرفت خوناب جگر از چشم سلمان آن شب دل عمّار ياسر داد مىزد * فرياد از سوز جگر مقداد مىزد آن شب ابو ذر با رسول اللّه مىگفت * گوئى كه داغ لاله را با آه مىگفت آن شب على از غم گريبان چاك مىكرد * گرد غم از رخسار زهرا پاك مىكرد آن شب حسن را قوت دل خون جگر بود * از سوز دل دامان چشمش پرگهر بود آن شب حسين از داغ جدّش ناله مىزد * با ناله آتش در دل آلاله مىزد آن شب شكوه شهر باور بود زينب * تنها انيس و يار مادر بود زينب آن شب به زهرايش نبى راز مگو داشت * گوئى سخن از وصل و ميل آرزو داشت گوئى كلامش صبر را سنگ محك بود * گوئى سخن از سيلى و غصب فدك بود « ژوليده » در سوك پيمبر ناله سر كن * از اين مصيبت خلق عالم را خبر كن زهراى اطهر عليها السّلام دخترى كز داغ بابا چشم گوهر بار داشت * همچو نى از دورى او ناله‌هاى زار داشت