سيد محمد باقر برقعى

529

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دل‌بسته را به ترك جهان نيست اشتياق * او را به مرگ حادثه مجبور مىكند در ملك جان زياده مكن آرزو كه مرگ * آهنگ آرزوى تو در گور مىكند بشكن غرور خويش كه در ارتكاب جرم * شيطان كمك به آدم مغرور مىكند باطل ز حق گريزد و جاهل ز درك علم * دورى هميشه تيرگى از نور مىكند گر بار منتى نتوانى برى به دوش * كارى بكن كه با عملش مور مىكند « ژوليده » راه چاره ببندد به روى خويش * هركس كه اتكا به زر و زور مىكند مى و ميخانه تا دل نشود عاشق ، ديوانه نمىگردد * تا نگذرد از تن ، جان ، جانانه نمىگردد گريان نشود چشمى ، تا آنكه نسوزد دل * بيهوده بگرد شمع پروانه نمىگردد در رفع گرفتارى با خلق شراكت كن * چون باز گره از مو بىشانه نمىگردد زنهار منه پا را از مرز ، برون زيرا * هرجا كه بود دامى بىدانه نمىگردد سر بر سر پيمان نه تا مست خدا گردى * چون در خط هوشياران پيمانه نمىگردد ميخانه بُود مسجد در مسلك ما مستان * چون شرك و ريا گردد ميخانه نمىگردد آن كس كه خدا جويد در فكر خودى نبود * در فكر خودى از خود بيگانه نمىگردد ايمان چو قوى باشد شيطان نكند كارى * چون پايه شود محكم ويرانه نمىگردد هر شاعر شوريده « ژوليده » نخواهد شد * هر نام در اين عالم افسانه نمىگردد طواف كعبه خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن * زبان حال گشودن ز دل دعا كردن تمام لذّت عالم نمىرسد قدرش * به يك دقيقه ، مناجات با خدا كردن به صدهزار قبولى عمره مىارزد * به دهر يك گره از كار خلق وا كردن به ادعا نتوان برد بهره‌اى فردا * كه بهره از عمل آيد نه ادّعا كردن در اين سراى دودر از درى درآ اى دوست * كه حاجتى بتوان از كسى روا كردن