سيد محمد باقر برقعى
522
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دفتر انديشه نغمهء شادى بخوان ، بلبل بهارى آمدهست * صحن بستان پرصفا شد ، لالهزارى آمدهست از چمن امروز آواى بتان آيد به گوش * از شميم ياس و گل هر سو بهارى آمدهست زلف سنبل پرشكن ، خندان شقايق را ببين * لالهء چون ساغر از دست نگارى آمدهست بر لب نسرين و گل لبخند شادى را نگر * بىقرارى را به دل گويى قرارى آمدهست يك طرف آواى بلبل ، يك طرف ساز نسيم * تا كند غوغا به پا ، اينك هزارى آمدهست آرزوها در دل عاشق دگر رؤيا نشد * شكوه از غم تا به كى چون غمگسارى آمدهست كلك نقّاش ازل چون مىكند آذين چمن * دفتر انديشه را نقش و نگارى آمدهست تا غبار غم بشويد از رخ نسرين و گل * صد هزاران « ژاله » ز ابر ژاله بارى آمدهست مقام مادر به دشت پاك محبّت ، تو مشك تاتارى * به شاخههاى طراوت هميشه پربارى تو راز پردهء صبحى به جلوهگاه سحر * تو آيتى ز وفا و شكوه ايثارى تو تاج عشقى و بر تارك فلك رخشان * به تارك همه خوبان تو درّ شهوارى بهشت زير قدمهايت ، اى فرشته خصال * به مسند ابديّت هميشه جا دارى تو را كه مدح و ثنا بوده در جهان بسيار * ولى نبود به حَدّت كتاب و طومارى كدام خرمن گل عطر دلپذير تو داشت * به قول عارف و عامى : تو گنج اسرارى تو شاهكار جهانى ز خلقت آدم * خوشا به حال تو مادر ، كه بخت بيدارى منم كه مانده كلام از مقام و توصيفت * چكيده « ژاله » صفت شبنمى به گلزارى سرگذشت من دردمندا ! درد ما را بازگوى * گفتى از انجام ، از آغاز گوى ماجراى عاشقان را خواندهام * قصّهء بشكسته دل را بازگوى راز دل در پردهء ابهام ماند * نكتههاى مبهم اين راز گوى