سيد محمد باقر برقعى

510

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نقشى ز مُهر عشق نقشى ز مُهر عشق به دنيا نمىدهيم * اين نقد را به نسيهء فردا نمىدهيم توفان عشق گرچه مهيب است و پرخطر * غوغاى اين به راحت ديبا نمىدهيم سيل جنون به وادى دل موج مىزند * اين موج را به گلشن صحرا نمىدهيم در كارزار عشق اگر سر بباختيم * اين باخت را به برد مهنّا نمىدهيم مائيم و درد و سابقهء صدق و فخر فقر * اين فقر را به حشمت دارا نمىدهيم « آئينه‌دار عشق » چه ترسد ز هول راه * مستيم و دل به گفتهء اعما نمىدهيم عاشق كجا و وحشت تعزير و چوب كفر * آزاده‌ايم و گوش به بى جا نمىدهيم بزن به ساز رفاقت نواى پاك تو اى دوست ! * در نهايت مهر سكوت ژرف شبم را هماره مىشكند * و آيه‌هاى مقدس نويد مىآرد قسم تو را به صفايت * بزن به ساز رفاقت كه تا دريچهء صبح * در نهايت مهر سكوت ژرف شبم را هماره مىشكند * و آيه‌هاى مقدس نويد مىآرد قسم تو را به صفايت * بزن به ساز رفاقت كه تا دريچهء صبح * به روى چشمهء خورشيد چهره بگشايد