سيد محمد باقر برقعى

48

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيا مهربان باشيم بيا تا زداييم از جام دل * غبار غم و سوز آلام را ببينيم با ديدهء عشق و شور * رخ همچو ماه دلارام را رخ مصطفى و علىّ ، شير حقّ * شكوه ازل ، فرّ فرجام را بيا با چراغ دل‌انگيز مهر * درخشان كنيم ديدهء شام را برآريم از پا چو مردان راه * در اين گيرودار جهان دام را درآييم در آتش عشق دوست * مگر پخته سازد دل خام را نباشى اگر پاك و راحت رسان * به گنداب ذلّت كشى نام را بيا « خاك راه » حبيبان شويم * به شادى كشانيم ايّام را اشرف مخلوق تا نسوزى در ره عشق خدا * كى شوى دور از فسون و از ريا گر بسوزى مىشوى رخشنده مهر * از تب‌آلودگى باشى جدا سينه‌ات آيينهء جانان شود * از خود و خودكامگى گردى رها چون نسيم صبحگاهى در بهار * مىبرى در هر گذر لطف و صفا ديدگانت اى برون از خويشتن * مىشود سرچشمهء مهر و وفا بر جبينت نور حقّ رخشنده است * ذرّه‌اى از رحمت بىانتها هرچه بينى ، هرچه جويى ، او بوَد * از زمين و آسمان و ماسوا گر چنين باشى تويى اى مهربان * اشرف مخلوق آيات خدا نام انسان مىشود زيبنده‌ات * تا جهان است و زمان است و ندا « خاك راه » چشمهء جان گر شوى * مىكنى رخشان دل آيينه‌ها