سيد محمد باقر برقعى

477

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بارى از گناه خود را اگرچه سخت نگه نگه‌دارى از گناه * گاهى شرايطيست كه ناچارى از گناه هر لحظه ممكن است كه با برق يك نگاه * بر دوش تو نهاده شود بارى از گناه گفتم : گناه كردم اگر عاشقت شدم * گفتى : تو هم چه ذهنيتى دارى از گناه ! ! سخت است اينكه دل بكنم از تو - از خودم * از اين نفس كشيدن اجبارى - از گناه بالا گرفته‌ام سر خود را اگرچه عشق * يك‌عمر ريخت بر سرم آوارى از گناه دارند پيله‌هاى دلم درد مىكشند * بايد دوباره زاده شوم - عارى از گناه - هجوم خاطره‌ها قلم كنار تو افتاده ليقه خشك شده * حروف « ع ش ق » به خط عتيقه خشك شده دوباره زخم تو گل كرده ، دوّم ماه است * زمان به روى دو و ده دقيقه خشك شده كنار پنجره‌اى ، ماه مىوزد . . . دارى * به سمت كوچه نگاه عميقِ خشك شده از آن قرار براى تو اين فقط مانده‌ست * گلى كه بر سر جيب جليقه خشك شده هجوم خاطره‌ها . . . چشم‌هاى تو بسته‌ست * و دستهاى تو روى شقيقه خشك شده براى عشق ، تو سرمشق تازه مىخواهى * قلم كنار تو افتاده ، ليقه خشك شده حيف تو نيستى و اين در و ديوار هيچ‌وقت . . . * غير از تو من به هيچ‌كس انگار هيچ‌وقت . . . اينجا دلم براى تو هِى شور مىزند * از خود مواظبت كن و نگذار هيچ‌وقت . . . اخبار گفت شهر شما امن و راحت است * من باورم نمىشود اخبار هيچ‌وقت . . . حيفند روزهاى جوانى ، نمىشوند * اين روزها دومرتبه تكرار هيچ‌وقت من نيستم بيا و فراموش كن مرا * كى بوده‌ام برات سزاوار ؟ . . . هيچ‌وقت بگذار من شكسته شوم تو صبور باش * حورى بمان هميشه كه انگار هيچ‌وقت . . .