سيد محمد باقر برقعى
43
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خدايا ! بگير تازهداماد من * كه او باشد از يادگار حسن بخوان اى چكاوك زمين خون شده * ز جور و جفا ، ديده جيحون شده كه ليلا دو ديده به در دوخته * ز اشكش دل ياسمن سوخته چرا بلبل دل صدا آمده ؟ * ربابم به شور و نوا آمده ؟ مگر طفل شيرخواره نالان شده ؟ * كه ليلا چنين دل پريشان شده ؟ حسينم ! بيا اصغرت ديدنىست * گل روى اكبر بسى چيدنيست لب عاشقان در سماع بسته است * دل و روحشان از منى رسته است حسينم ! به تو صد سلام ، صد درود * اگر « خادم » از شور شعرى سرود و گر مرثيه گوى آل عباست * ببخشا تو او را ، هم اينك رواست ميلاد مبارك امام حسن مجتبى عليه السّلام ميلاد نور ببين امشب كه مهتابش دلاراست * ز ميلاد حسن عليه السّلام مه آشكاراست به درياى تسلسل جز حسن كيست ؟ * مگر نام حسن بر دل عيان نيست ؟ ز ديده تا حسن صد اشك راه است * ز راه دل فقط يك بوسهگاه است نگيرد خواب غفلت شيشه و سنگ * كه سرمه كى گشايد ديدهء تنگ شقايق راز او در سينه دارد * نهان از چشم هر بيگانه دارد وفاى عهد را حُسن و كمال است * ولايت با حسن در اتّصال است حسن چون بزمگاه عشق افروخت * حسين در مكتبش اينگونه آموخت كلامش توسن شهباز عشق است * سخنهايش همه از راز عشق است زبان نالهء بلبل كه داند ؟ * ره كوى وفا جز گل كه داند ؟ به گيسوى تولّا مىزند چنگ * دل عاشق ندارد ميل آهنگ خوشا صلحى كه تحميل جفا بود * كه يك زنجيرهاش در كربلا بود وصيّتنامهء مولا همين بود * نظر با حضرت خاتم چنين بود