سيد محمد باقر برقعى
423
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از گوش و ديده دائم در زحمتيم ديگر * فرزند ما ندارد تاب تحمّل ما امروز قصد دارد بنوازِ دم بنا گوش * دستى كه شانه مىزد بر زلف و كاكل ما نادانى و جوانى ، پيرى و كاردانى * از دست هر دو داريم بنگر تعقّل ما دى زحمت دو چشمان گل بود و لاله امّا * اكنون عصاى پيرى باشد تجمّل ما مرديم بسكه گفتيم فردا شويم بهتر * كى از دماغ بيرون گردد تخيّل ما سوداى زندگانى سودى نداشت ليكن * زان سرخوشيم باشد محكم توكّل ما كنديم جان و نامش داديم زندگانى * يا رب ز ما بگردان جرم تغافل ما ما را اميد بخشش باشد عنايت او * خالى مدار يا رب ، دست توسّل ما « روحانى » از خدا كى نوميد مىتوان بود * باشد كه رحم آرد وقت تحوّل ما خشنود خواهد گرفتارم چو او ، من با گرفتارى خوشم * بر من ستم راند گر او با آن ستمكارى خوشم گر رستگارم خواست او در دل فكارم خواست او * او هرچه مىخواهد نكو با لطف دادارى خوشم هرچند آزارم كند ، از خويش بيزارم كند * خوارم كند ، زارم كند ، با ذلّت و خوارى خوشم تا در بدن دارم توان سر بر نگيرم ز آستان * بر آستانش بىگمان با ناله و زارى خوشم دانم هلاكم مىكند سوزانده خاكم مىكند * از نقص پاكم مىكند با اين نكوكارى خوشم صدها بلا از آسمان دامانم ار گيرد بدان * در راه آن آرام جان با هرچه دشوارى خوشم