سيد محمد باقر برقعى

415

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

باد مىآمد و درختان را * مثل وقت ركوع خم مىكرد داشت اسب سفيد ياراحمد * از هياهوى باد رَم مىكرد * دست پيرى به شانهء مادر * دست پيرى به شانهء خانه آنكه مىرفت در شيار باغ * يك زن پير نوزده‌ساله ! * از ميان رديف آلوها * رفت پاى درخت سيب ريز با سرپنجه كَند گودالى * از تمنّاى سرفه شد لبريز * دختران هم ميان ترس از باد * مادر پير را كمك كردند باز مثل هميشه لرزيدند * و به رفتار خويش شكّ كردند * مادر خسته سرفه‌اش را خورد * سخت هرآنچه بود بيرون ريخت لحظه‌هايى گذشت تا اينكه * از كنار دهان او خون ريخت * پيرزن پشت ناله‌اى سنگين * پاى سيب تلف شده خوابيد مادرم در ميان آن گودال * لختهء قلب مادرش را ديد * واقعا تا هميشه مىماند * ناله‌هاى غريبى آن سال بىصدا بود و ديدنى رقصِ * آخرين سيب سرخ در گودال * آسمان تا غروب ابرى بود * كه سه‌تار پدر به حرف آمد شب سردى بدون ناله گذشت * صبح يك روز بعد برف آمد