سيد محمد باقر برقعى

388

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كوچه‌هاى بسته از دل قرار رفته به سامان نمىشود * دردى به جان رسيده كه درمان نمىشود صدها گره به رشته‌ى جانم فتاده است * اين مشكل هميشگى آسان نمىشود تدبيرهاى خسته به بن‌بست مىرسد * اين كوچه‌هاى بسته خيابان نمىشود در لابه‌لاى چرخ زمان قامتم شكست * قدّ شكسته سرو خرامان نمىشود از ابرهاى تيره كه بر دل نشسته است * شب‌هاى تار سينه چراغان نمىشود گاهى گلى به گلشن جان جلوه مىكند * امّا به يك شكوفه بهاران نمىشود گاهى نسيم شوق به دل مىوزد ولى * اين خارزار سينه گلستان نمىشود گاهى ز دور پنجره‌اى باز مىشود * امّا « رضا » ستاره‌ى تابان نمىشود غريق تشنه اى غريق تشنه‌ى شطّ وفا سردار عشق * اى فرات جارى خون خدا سردار عشق عرصه‌ى چابك‌سواران وفا هرگز نداشت * تك‌سوارى چون تو در اين ماجرا سردار عشق چون قلم شد دستت اى سقّا نوشتى با فرات * شرح درد چشم باران‌ديده را سردار عشق ماه تابانى جلودار سپاه آفتاب * شب‌شكار آسمان نينوا سردار عشق با حضور با وفاى تو به كوثر مىرسد * نهر بىسقّاى سرخ كربلا سردار عشق تا بهار چشم تو گلگون شد از تير خسان * غرق ياران شد نگاه مصطفى سردار عشق تيغ جهل كوفه ، در محراب عاشورا شكافت * آه ، ديگر بار فوق مرتضى سردار عشق دست را چون سرخ‌تر از عاشقان دادى به دوست * دستگيرى كن به محضر از « رضا » سردار عشق