سيد محمد باقر برقعى
385
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پاى مقطوع به خون آغشته * مىربايند از هم ! صيد ! پارههاى تن تيهو بودند * پارههاى جگرش كه پس سايهء هر خار و خسى * - به خيال خودشان - از دم ديدهء صيّاد نهان مىگشتند ؟ ! * آه ، بر فراز « خودرو » * تا كجا پر زده با ما مادر خستگى هم حدّى دارد - * راستى از چه نمىريزد بالوپر او ؟ امّا گيرم آزاد شوند * - اين همه قاصدكآساى لطيف - لانهشان تا اينجا * راه پرفرساييست و هنوز * پر نروييده به بال اينها . . . به كجا بگريزم * كه نبينم خود را كه نيابم خود را ؟