سيد محمد باقر برقعى

377

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نيك و بد گر دام زلف يار چنين محكم اوفتد * اى مرغ دل رهايى از آنت كم اوفتد ور صد هزار ناله برآرى ، گمان مدارا ! * صيّاد را ز رحم ، برابر و خم اوفتد ور مردم دو ديده به درياى خون شود * باور مكن ز مهر به چشمش نم اوفتد دل آمده به جان ز خموشى و در جهان * كو آن دلى كه با دلِ ما محرم اوفتد روزى رسد به درمان درد درون ، اگر * بر ما گذارِ يارِ مسيحا دم اوفتد وين زخم جانگداز كه بر دل نشسته است * باشد كه لطف دوست ورا مرهم اوفتد آن‌سان كه اين رقيب به راه ستمگرى * بنهاد پاى خويش به سر ترسم اوفتد نيك و بد زمانه « رشيدى » گذشتن است * آن به ، كه نام نيك تو در عالم اوفتد هنرمند « 1 » با اهل هنر كار جهان يكسره جنگ است * بر مرد هنر عرصهء دنيا همه تنگ است تسليم قضا و قَدَر و جبر نگردد * در چشم وى اين كار نه نام است و نه ننگ است با كلّ جهان طالب صلح است و مدارا * با خويشتن خويش ولى بر سر جنگ است بىرنگ نهادش نگر و با همه يكرنگ * اين خلقت اعجوبه خدايا ز چه رنگ است او سايهء طوباست ، ز دستش مگذاريد ! * او روح معلّاست كه افتاده به چنگ است او جان جهان ، روح روان جوهر هستيست * او نالهء نى نشئهء مى نغمهء چنگ است نه كفر و نه دين ، نه سر تمكين به دوعالم * اين نادرهء دهر مگر كار فرنگ است خاموش « رشيدى » كه در اين وادى حرمان * نه رخصت برگشتن و نه جاى درنگ است

--> ( 1 ) - شادروان پرتو بيضايى غزلى دربارهء هنر و هنرمندان دارد بدين‌گونه : بر اهل هنر ، نوش جهان يكسره نيش است * با او چه ستيزيد ؟ كه او كشتهء خويش است كم‌وزن‌تر است از همه‌كس سفرهء رزقش * آن كو به ترازوى هنر از همه بيش است يك روز نشد نوبت اين قوم كه هر روز * اوراق تو اى دفتر قسمت پس و پيش است رشيدى نيز به پيروى از اين غزل با همان وزن ، امّا با قافيه‌اى ديگر ، غزل فوق را سروده است .