سيد محمد باقر برقعى
360
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فسا باز دلم را به مهر ، يار ز جا مىبرد * باز مرا خاطرات ، سوى « فسا » مىبرد گلشن و گرمابهها ، مسجد و ميخانهها * هرچه در اين شهر هست ، تاب ز ما مىبرد مطرب شهر خيال ، فتنهگر از شور و حال * تا سر كويش مرا ، نغمهسرا مىبرد هرچه به بازار اوست ، گل بود از خار اوست * كار اگر كار اوست ، جان به نوا مىبرد خردى و ديوانگى ، پيرى و فرزانگى * كوچهء بنبست عمر ، ره به كجا مىبرد كودكى و ريشهها ، پيرى و انديشهها * آن به زمينم كشد ، و اين به سما مىبرد باز ، پدر ، باصفا ، در خم پس كوچهها * هر شب و روزى مرا ، سوى سرا مىبرد مادرم آن پرگهر ، زمزمهگر ، پشت در * بهر بقاى پسر ، دست دعا مىبرد « سرو دريمى » فتاد ، گرچه در اين تندباد * ياد بلندش مرا ، تا به خدا مىبرد گرچه « رسومات » را ، ساقى و پيمانه نيست * بادهء ديرينهام بىسروپا مىبرد گرچه ز حوضش جداست ، ماهى دلبستگى * باز به سعى وفا ، ره به صفا مىبرد آتش جاويد عشق ، زنده به « آتشكده » ست * گر « تل ضحّاك » را مرگ ، بلا مىبرد در شب واماندگى ، حسرت پايندگى * مرغ حياتِ مرا ، سوى فنا مىبرد پرسهزنان « رستگار » مىگذرد زين ديار * خستهدلى بىقرار ، ره به شفا مىبرد