سيد محمد باقر برقعى
358
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ارگ كريمخانى ارگ كريمخانى * از قصهها كه دانى از رنجم و شادمانى * گو با من ار توانى ارگ كريمخانى * ديوار هت سركش برجت چون كوه آتش * گويى نشسته ارش بر اوج ديدهبانى * ارگ كريمخانى در ازدحام صد ياد * از داد و خشم و بيداد هيچت كسى نشان داد * از شام زندگانى ؟ ارگ كريمخانى * شور و شر تو افرد غوغاى شادىات مرد * سيل بلا فروبرد فر تو رايگانى * ارگ كريمخانى شد رونق تو دلگير * پاى دلت به زنجير شد چارسوى تقدير * بنبست قهرمانى ارگ كريمخانى * كو بزم خنده و جام گلبوسههاى ايام * و آن روزگار بانام لبريز كامرانى ؟ * ارگ كريمخانى كو آن وكيل بيدار ؟ * آن پيرمرد ، هشيار كز چهرهاش پدروار * مىتافت مهربانى ؟ ارگ كريمخانى * فكر دگر به سر داشت از دردها خبر داشت * از فارس غصه برداشت در عهد حكمرانى * ارگ كريمخانى آن مرد داد بنياد * كزم عزم همچو پولاد مىداد فتنه بر باد * چون صرصر خزانى ؟ ارگ كريمخانى * كو آن جوان سردار ؟ كاندر مصاف قاجار * بود از رخش پديدار آيات هفتخوانى * ارگ كريمخانى مردى كه زور و فر داشت * نيروى شير نر داشت شمشير صد هنر داشت * با قلب پرنيانى ارگ كريمخانى * از بخت شوم و بيداد و ز خصم خدمه بنياد * بر خاك و خون بيفتاد در خرم جوانى * ارگ كريمخانى آن لوليانش سرمست * در حجرههاى دربست ديدى نماند پيوست ؟ * از قهر آسمانى ارگ كريمخانى * از شام شوم قاجار ديگر نگشت بيدار * آن لطف بىخريدار مفهوم سخت جانى * ارگ كريمخانى و آنگه اسير تقدير * ماندى به دام زنجير شد قسمت تو شمشير * با آتش نهانى ارگ كريمخانى * اى سربلند چون كوه اى شهربند انبوه * گشتى به شهر اندوه زندان شهربانى * ارگ كريمخانى ساز و ترانهات خوش * اميد خانهات خوش دور زمانهات خوش * در فصل همزبانى ارگ كريمخانى * و اينك ترانه سر كن خنياگران خبر كن * شيراز را دگر كن ار ارگ جاودانى * ارگ كريمخانى به شيراز خوش آمدى « الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر » « خوشا ديدن روى زيباى تو * كه در هيچ جا نيست همتاى تو » تو چون آمدى ، غصّه پرواز كرد * جهانى طرب ، رو به شيراز كرد