سيد محمد باقر برقعى
35
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نيك است اگر نوشم شراب لعل نوشت * در كار نيكو نيست حاجت استخاره جان مىدهم در راه تو هر لحظه خواهى * سر مىنهم در پاى تو با يك اشاره ما همچو موجيم و به دريا خو گرفتيم * اينجا نگيرد موج از دريا كناره دل از محبّت مىشود « خادم » مصفّا * يعنى نمىجوشد گياه از سنگ خاره حديث عشق در شورهزار سينهء من عشق خانه داشت * يعنى دلم براى شكفتن بهانه داشت آيينهء خيال تو آمد كه آسمان * باآنهمه ستارهء روشن ، صفا نداشت گويى به پاى عشق به مقصد رسيده بود * آن كس كه در حوالى اين شهر خانه داشت ديدم هزار لاله به يادت هميشه سرخ * در كوچههاى شهر كه از تو نشانه داشت سنگينى فراق تو بالوپرم شكست * ازبس دلم هواى پريدن ز لانه داشت در آرزوى كوى تو جانم به لب رسيد * دل اشتياق بوسه بر آن آستانه داشت ديشب در انتظار تو آخر دلم شكست * اين زورق شكسته ، اميد كرانه داشت بىروى تو چگونه بخوانم حديث عشق * بايد براى گفتن مطلب بهانه داشت انتظار ز كوچههاى شهر ما عبور كن * و شهر را پر از نشاط و شور كن به سرزمين پاك اشتياقها * بيا به جام شب شراب نور كن بيا به خانهء دلم سرى بزن * فضاى خانه را پر از سرور كن هنوز هم به شب اشاره مىكنى * كتاب انتظار را مرور كن نگاه انتظار من سياه شد * بيا به خاطر خدا ظهور كن بيا و از تبلور زلال عشق * نگاه چشمه را پر از بلور كن بيا و در حضور سرخ لالهها * ز كوچههاى شهر ما عبور كن