سيد محمد باقر برقعى

344

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هست كانون محبّت محفل ياران عشق * دست كى بردارم اى ياران ز دامان سخن شهرهء آفاق ، نامِ انجمن شد زان كه هست * « صائمِ » كاشانِ ما خورشيد رخشان سخن تا بسوزم ز آتش شمع رخ ماه نگار * مىزنم پروانه‌سان پر در شبستان سخن تا شوم داناترين شاگرد استاد ادب * مىكنم تحصيل « رحمت » در دبستان سخن نوبهار زندگى در نگاهم همچو رؤيايى هنوز * اى فروغ جان فريبايى هنوز چلچراغ قصر نورى ، هاله‌اى * ماه جان‌افروز شبهايى هنوز در بلورين جام جان گُلباده‌اى * خوب من سلطان دلهايى هنوز اشك بارانى به دامان چمن * شبنمى بر برگ گُلهايى هنوز آبشارى جويبارى سبزه‌اى * آبىِ آرام دريايى هنوز گُلشن جان را نسيم دلكشى * گُلبن باغ تمنّايى هنوز اى اميد نوبهار زندگى * آرزوى صبح فردايى هنوز « رحمت » از جام لبت نوشيد و گفت * ساغر سرشار صهبايى هنوز