سيد محمد باقر برقعى

337

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مظهر اوصاف ، قادر متعال است * خالى از شوب نقص و پر ز كمال است روشن از نور پاك حضرت جبّار * يار چو گنجى به كنج غيب نهان بود با رخ خود عشقبازيش به ميان بود * نى خبرى از جهانيان و جهان بود نى اثرى از مكين و نى ز مكان بود * خانه پر از يار و خالى از همه اغيار ليك به هرجا كه حسن رخ بنمايد * گر ز هزاران حجاب چهره گشايد با رخ زيبا مدام پرده نشايد * بين كه به هر صبح آفتاب برآيد تا بنمايد جمال خويش به ابصار * زان شه هستى به ملك خويش علم زد خيمهء ايجاد در ديار عدم زد * بر صفحات حدوث ، نقش قدم زد صورت عالم به لوح علم رقم زد * چون به سر عرش نام حيدر كرّار شاه جهان تا جدار عالم شاهى * مهتر آيينهء . . . جمال الهى راه به ذاتش نبرده خلق كما هى * ريزه خور خوان او چه مرغ و چه ماهى بندهء فرمان اوست ثابت و سيّار * شمس فلك آينهء ظهور جمالش نفس ملك ذكرخوان وصف كمالش * عرش برين پايه‌اى ز قدر جلالش چرخ ، مهين حلقه‌اى ز طوق نعالش * چون‌كه كلام اللّه آيتيش ز گفتار عالم ارواح ، مزج در بدن او * صورت اشباح ، درج پيرهن او خار گلستان دهر ، در چمن او * جان جهان را ، حيات از سخن او كن فيكون آيدش سخن گه اظهار * شد ز حسامش بلند رايت توحيد چون‌كه ز نامش پديد آيت تمجيد * ذرّه‌اى از نور اوست چشمهء خورشيد شمّه‌اى از لطف اوست روضهء جاويد * شعله‌اى از قهر اوست هاويهء نار ختم ، ولايت به ذات آن شه و الا * گشت و نبوّت رسيد به بطحى اين دو به صورت دوتا و معنى يك تا * گويى حقّ گشته جلوه‌گر به دو محلى