سيد محمد باقر برقعى
313
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وقت است ، وقت خوب رهيدن ، از شوق وصل جامه دريدن * با يك جهش به عشق رسيدن ، پرواز كردن پرندهء زيبا شعر شفّاف دفترى درد ناگفته دارم * شعر من ، حرف من ، درد من باش گرمى از گريهء گرم من گير * طرحى از خندهء سرد من باش * شعر من ! شعر خوبم ، مبادا * مثل خون از رگ من نجوشى جاى پيراهنى از صداقت * جامههاى تكلّف بپوشى ! * شعر من ! انعكاس منى تو * ساده ، بىادّعا ، بىمحابا مثل فرياد مردم ، رسا باش * شعر پيچيده و لافزنها ! * واژهپردازىِ شاعرانه ! * شعر مسخى كه آواز من نيست زير آواز پيرايههايش * هيچ امكان پرواز من نيست * باغ آيينه مأواى من شد * تا برويم ، ببالم ، بمانم رنگ ، رنگ است آيينهها را * شعر شفّاف بايد بخوانم . . . خاطره روزى از روزهاى بهارى * با « نگار » و « غزال » و « ترانه » بال در بال هم پر گشوديم * از قفسهاى دلتنگ خانه * پشت ديوار همسايه خوانديم * راز زيبايى ياسها را