سيد محمد باقر برقعى

307

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز مسكينان مگردان روى خود زين بيش اى منعم * تو احسان و محبّت كن بيا يكدم ببالينم بجز مهر و وفا و نيكى و احسان در اين عالم * نمىباشد مرام و شيوه و رفتار و آئينم قدت گرديده خم اى « راد » همچون تاك از محنت * ز تلخيهاى دورانت بسى غمناك مىبينم ماه جمال خوش آن روزى كه آيد دلبر مه‌رو بپهلويم * ز دلجوئى و يارى خم كند زانو بپهلويم شوم آسوده از رنج و غم دوران اگر روزى * بيايد خنده‌رو آن گل‌رخ دلجو بپهلويم غم دنيا و ما فيها شود يكسر فراموشم * نشيند گر دمى آن نازنين پهلو بپهلويم رود اندوه و رنج و درد و غم از خاطرم بيرون * بيايد گر كه از راه تفقّد او بپهلويم مُنوّر گردد از ماه جمالش كلبه‌ام امشب * چو از مهر آيد آن يار كمان ابرو بپهلويم ز خاطر محو مىگردد مرا درد و غم هجران * شبى باشد اگر آن يار مشكين مو بپهلويم به آه و ناله و غم « راد » گفتا خرّم آن روزى * كه يكدم آيد آن جانانهء گل‌رو بپهلويم