سيد محمد باقر برقعى
290
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
رفتى و جان به كوى تو پرواز مىكند * بازآ كه در ديار جنون مير گشتهام كس را مجال ديدن من نيست ، لاجرم * جوياى خويش را همه اكسير گشتهام در كُنج غم نشسته و در خود فروشده * از بهر نااميدى تفسير گشتهام راز من درياى من ! كنار تو آسوده از غمم * دور از تو ، بىقرار به گرداب ماتمم بىروى دلگشاى تو تنها در اين قفس * همراز اشك و آهم و با غصّه همدمم جان مىدهم به ديدنت اى نور زندگى * پيش نگاه گردم تو ، بىتاب شبنمم پاييز من بهار شده با وجود تو * با عشق آتشين تو شاداب و خرّمم راز منى و در دل تنگم نشستهاى * خوش جا گرفتهاى كه تو را يار محرمم اينك كه در كف منى اى جام آرزو * مست از شراب عشقم و محسود صد جمم قدر مرا بدانكه به تقوا و عشق و صبر * بىتا در اين ديارم و مشهور عالمم چون روزگار را سر سازش به من نبود * تسليم سرنوشت غمانگيز و مبهمم بيش است از حرارت خورشيد گرمىام * گر در مقام عشق چنان « ذرّهاى » كمم شاه مردان ابان امسال گويا از دم عيسى اثر دارد * كه امّيدى به جان هر دردمند محتضر دارد نباشد ديگرش دمسردى باد خزان ، شايد * ز فردوس آيد و از كوثر و طوبى گذر دارد ز شوق وصل باشد گل ، اگر چون بيد مىلرزد * ز مولود علىّ ، شاه جوانمردان ، خبر دارد وجودش كعبه را ممتاز و برتر كرد در عالم * از اين نوزاد باشد كو بدينسان زيب و فرّ دارد