سيد محمد باقر برقعى

27

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نان و خرما مىبرى بهر يتيمان عرب * من فقير و بىكس و محتاج نانم ، يا علىّ ! هركجا درمانده‌اى باشد مدد خواهد ز تو * نوكرى درمانده و هم بىتوانم ، يا علىّ ! در قمار عشق تو بگذشته‌ام از زندگى * نى به فكر سود و نى فكر زيانم ، يا علىّ ! كنده توفان حوادث خانهء پوشالىام * مرغ بىبال‌وپر و بىآشيانم ، يا علىّ ! از همه ببريده‌ام چشم اميدى سوى تو * رو مگردان از من اى روح و روانم ، يا علىّ ! توشه‌اى از حاصل عمرم نچيدم در جهان * طى بهار زندگى اندر خزانم ، يا علىّ ! مىچكد اشك ندامت از دو چشمان ترم * روسياهى نادمم ، بنگر فغانم ، يا علىّ ! دست من گير و ز توفان حوادث وارهان * ده نجات از كينه و مكر زمانم ، يا علىّ ! سر نسايم بر زر و زور و به تخت سلطنت * تا غلام درگه اين آستانم ، يا علىّ ! مرغ حق‌گويم ! بود نام تو در منقار من * نام نيكويت بود ورد زبانم ، يا علىّ ! مايل كوى توام نى طالب حور و بهشت * كوى تو برتر ز هر باغ جنانم ، يا علىّ ! مانده‌ام حيران چه سازم من نثار مقدمت * دست من باشد تهى بستان تو جانم ، يا علىّ ! من به راه عشق تو دادم ز كف هستى خود * اندر اين سوداى خود بس شادمانم ، يا علىّ ! عشق روى تو نموده واله و ديوانه‌ام * رفته از دل طاقت و از كف عنانم ، يا علىّ ! كاروان بگذشته و در خواب غفلت مانده‌ام * دست من گير و رسان بر كاروانم ، يا علىّ ! بر فقيران ياور و بر كودكان يار و نديم * من ز پا افتاده همچون كودكانم ، يا علىّ ! قوت خود بر قاتلت دادى ز راه مكرمت * عاجز از اوصاف تو نطق و بيانم ، يا علىّ ! مدح تو گويم به شعر ناب زيباى كهن * گلشن شعر كهن را باغبانم ، يا علىّ ! هرچه مىگويم بود حقّ و برىّ از ادّعا * كرده ثابت ، گفته‌ام كن امتحانم ، يا علىّ ! « خادم » بجنوردىام ، مدّاح اولاد رسول * در دل اهل نظر باشد مكانم ، يا علىّ ! ياد تو همچو شيرى خفته‌ام در بيشه‌ات * كى شوم فارغ من از انديشه‌ات سبز و شادابم چو سروى در چمن * تا خورم آب روان از ريشه‌ات