سيد محمد باقر برقعى
262
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زنم پياله ، نخواهم رسالهء تقليد * كه آبروى مرا اين رساله مىريزد به گرد باغ مگرد ، گردباد ديده رخت * كه خاك بر سر نسرين و لاله مىريزد فداى غمزهء آن طفل هفتساله شوم * كه خون مردم هفتادساله مىريزد بنفشهگون فلك از خطّ سبز و زلف سياه * به گرد ماه رخت طرح هاله مىريزد عرق بود كه بريزد به روى گلفامت * و يا كه بر ورق لاله ژاله مىريزد مده به ميكدهام مى حواله ، كان بت مست * مى از حوالى لب بىحواله مىريزد جدا ز روى تو « دهقان » چو ابر آذارى * ز ديده اشك به افغان و ناله مىريزد بهار حسن حسنت رود چنانكه به ديدن نمىرسد * آيينهات به آه كشيدن نمىرسد آيد بهار حسن و به سرعت گذر كند * ريزد گل از درخت و به چيدن نمىرسد حسن رخ است زودگذر نيست جرم و خط * اين سبزه گرد گل به رسيدن نمىرسد دنبال آن غزال ، دلا چند مىدوى ؟ * هرگز به برق ، كس به دويدن نمىرسد هر سر كه بوسه داد به شمشير دست دوست * خود اوفتد به پا ، به بريدن نمىرسد گنجشك ، عقل را بربايد عقاب عشق * كار اين ضعيف را به پريدن نمىرسد شور عشق ز شور عشق كند كوهكن خروش هنوز * صداى تيشهء او مىرسد به گوش هنوز بديده غنچه دو صد پيش از اين دهنت * نشسته خون جگر و تنگدل خموش هنوز گرفته ظلمت خط عالم جمال تو را * زند ز لعل تو آب حيات جوش هنوز نشد گشاده درى كآخرش نبست فلك * بود گشاده درِ كوى مىفروش هنوز به ياد چشم تو دوشينه يك پياله زدم * مراست نشئه و مستى به سر ز دوش هنوز