سيد محمد باقر برقعى
227
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اين انجمن همچنان پابرجا بماند . » گلستانفر كه در شعر از تخلّص « دريا » استفاده مىكند ، از شعراى خوب و نيكوپرداز غزل كرمانشاه است و به آثار سعدى و حافظ علاقهء خاصّ دارد و از ميان شاعران معاصر به آثار هوشنگ ابتهاج و رهى معيرى ، و از ميان شعراى همشهرى خود به آثار پرتو و احمد بيكى بيشتر ابراز علاقه مىكند . نمونههاى زير از شعر اوست : درخت پير دلم از غربت اين ، تلخ روزگار گرفت * از اين همهشب جارى و بىشمار گرفت سكوت زمزمه كردم به كوچهسارِ خيال * ز وحشتى كه رسيد و ، ز دل قرار گرفت چراغِ ماه ، ز سنگ سياه ابر شكست * به كوچه كوچهء جانم ، غم و غبار گرفت بگو به ابر نسيمِ شكستهبال ، بگو * نيامدى و خزان ، گردِ باغ ، خار گرفت صداى سبز گياهى ز دشت خشك نرست * درخت پير تبر خورده را ، غبار گرفت هواى ديدن گل ، آتشى شد و ، به سحر * شكفت و سر زد و در گريهء هزار گرفت تو نيستى و ، بهاران ، چه سرد مىگذرد * در اين ديار كه كابوس شورهزار گرفت به احترام آبروى موسيقى ملّى ايران حسين قوامى فاخته - سرود شمع تكيده بهار سِحر صدايت ، بهشت سبز خداست * در اين كوير عطشناك ، كيمياى هواست صفاى خاطر دلخستگانِ وادىِ دوست * به گريه گاهِ سحرگاه ، سوز اشك دعاست چو بوى ابر ، كه ريزد به دشت تشنه ، شبان * زلال ياد نجيبت ، به جان خسته رهاست تو از كدام ديارى ؟ عزيزِ رفته بهار * كه اينچنين گل اشكت شكوه خاطرههاست غبار شام غريبان ، از اين سكوت ، بشوى * به مويههاى غريبانهاى كه عقدهگشاست مرا ببر به شكستن ، به لحظههاى جنون * دلم عجيب ، گرفتار آن ، گرفته صداست