سيد محمد باقر برقعى

222

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خواهم رُست هرچند لگدكوب خزان خواهم رُست * چون سبزه شكسته استخوان خواهم رُست بودن ز دميدن است ، بايد بدميم * گر سنگ ببارد آسمان ، خواهم رُست كتاب عشق دريا نَمى از چشم به خون خفتهء ماست * توفان پروبال طبع آشفتهء ماست مضمون تمام قصّهء عالم عشق * حرفى ز كتاب عشق ناگفتهء ماست تابلوهاى پاييزى پاييز * نم‌ضربه‌هاى شبنم باران خواب دريچه را * مغشوش مىكند * باران * در باغ خلوت پاييز آنك * سه‌تار كوچك خود را كوك مىكند * پاييز * از قله‌هاى بلند « پراو » كوه ديدنى است * ماه زُلالتاب