سيد محمد باقر برقعى

219

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

منطق اضداد را برهم زنم * عشق را فرياد در عالم زنم عشق ، اى رويينه‌تن پايا تويى ! * ما همه ميرا و ناميرا تويى شاخهء بىميوه‌ام ، سنگم مزن * زخمه بر ساز دلِ تنگم مزن ماه تصويرم ، ز نقصان فارغم * سايهء كوهم ، ز توفان فارغم مست و دست افشانم و يا هو زنم * غرقه در عرفان و إلّا هو زنم مرغ قُقنوسم مرا ميرايى است * ليك در خاكسترم زايايى است ذرّه‌ام ، در زير بالِ خويشتن * كرده‌ام خورشيد را تسخير من چيست در باغِ تكامل نقش من * رُستن و بودن ، شكفتن ، گل شدن در تواضع كيستم ؟ آزاده‌اى * سايهء سروِ به خاك افتاده‌اى هر نبات از ضدّ خود آبستن است * نفى خود در خويشتن پروردن است غنچه گل شد گل شكفت و خاك شد * سبزه ديگرگون شد و خاشاك شد در عناصر دم به دم تغييرهاست * زايش و ميرايى و تكثيرهاست تو خدايىّ و خدايى زان توست * هرچه هست و نيست در فرمان توست صانع پيدا و ناپيدا تويى * برتر از وهم و گمان ما تويى هر پديده هستى از نام تو يافت * راز بودن راز پيغام تو يافت باغ عرفان است و مولانا در او * از سماع عارفان غوغا در او با سه‌تارش مىنوازد آب مست * نازك آهنگى به پيچ‌وتاب مست لاله يا هُو گُل هُوَ الحَقّ مىزند * غنچه حرف از ذات مطلق مىزند شاخه دست افشان و غرق شورهاست * مست آوازِ خوش تنبورهاست از غزل « حافظ » گل افشانى كند * مستم از مضمون عرفانى كند « جامى » و آشفته‌حالىهاى او * « صائب » و نازك خيالىهاى او در سخن « سعدى » خداوندى كند * كيست تا با او همانندى كند ؟ برتر از نام « نظامى » نام نيست * قلّهء انديشه‌اش را بام نيست