سيد محمد باقر برقعى

214

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به راه يار هستى را فنا بنموده با لذّت * « به جاى آب خون پاشيده شد در راه از غيرت به عشق فرمانده بين ، فرمانبرى بنگر » * براى چند روزى از پى اين جيفهء دنيا يزيد آتش زدى بر مصحف پيغمبر يكتا * شكستى حرمت بيت و به خون كردى گل طه « پى انگشترى ببريد ، انگشت شه دين را * جفاى ساربان بين و اصول چاكرى بنگر » به كوى عشق تا خون بر سر گردون ويران شد * فتاده بر زمين آن جلوهء خورشيد تابان شد غم درد فراقى بر دل زينب نمايان شد * « به جاى شاه دين ، فرمانده خيل اسيران شد مقام زينبى بين و وفاى خواهرى بنگر » * بيا در كربلا بنگر جفاى لشكر اعدا زدى بر خيمه‌ها آتش ، شكستى حرمت زهرا * در آن عصر غم‌آلود و درون آه و وا ويلا « براى گريه هم رخصت ندادند آل احمد را * مسلمانى نگه كن رسم مهمان پرورى بنگر » از آن روزى كه بر پهلوى زهرا بىحيا زد ، در * به ضرب سيلى آن معصومه افتاد و شكستى پر قرق بشكسته شد از حرمت اولاد پيغمبر * « خدا را كشته بود و خون‌بها مىداد مشتى زر ببين كار يزيد بىحيا ، زشت اخگرى بنگر » * همان ساعت كه شمر دون گلو ببريد لاهوتى گل سرو گلستان نبى را چيد لاهوتى * خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد لاهوتى « از آن خون در فضاى عشق مىپاشيد لاهوتى * نكرد اين دهر را نابود ، صبر داورى بنگر » گلايه « ميبدى » بس كن ، مگو ذكر مصيبت را * سخن كوته كن از ذكر بلاى عصر عاشورا مزن آتش ، مزن آتش به قلب پارهء زهرا * « كه چشم مهدى از گريه شدستى لالهء احمر دل « درويش » را در شعله‌هاى آذرى بنگر »