سيد محمد باقر برقعى
192
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تمنّا كجا گذشتِ زمان طبع شستوشو دارد ؟ * هنوز خاطر من عطر ياد او دارد اگر بيايد و پايى دوباره پيش آرد * دو ديده اشك تمنّا سبو سبو دارد چه مىكنى و كجايى ؟ كسى سراپا شوق * براى جُستنت آهنگ جُستوجو دارد غريو سلسله بر پايم از خزر بشنو * كه بُغض كهنهء من بسته در گلو دارد دلِ گرفتهء ابرى ، ببار اى باران ! * كه چشم سبزهپسندم به آب ، خو دارد ! درون سينهء تنگم چه مىكنى اى عشق ! * كجاى اين قفست جاى هاىوهو دارد ؟ به انتظار و اميدى هنوز هم گرم است * دلم كه تكيه به ديوار آرزو دارد اگرچه سكّه به نامم نزد هنوز اقبال * حوالهاى كه نوشتند ، پشتورو دارد حديث دفترِ خوشطرحِ گل بخوان « دُر تاج » * كه شرح ميلِ دلِ غنچه موبهمو دارد فرصت باطل آبم ز سر گذشت ، به ساحل نمىرسم * من آن مسافرم كه به منزل نمىرسم رنجم نداد سودى و گنجم نشد نصيب * در اين كوير تفته به حاصل نمىرسم مقصود در مقابل و بااينهمه تلاش * آخر به اين سراب مقابل نمىرسم عارف خراب باده و زاهد ريازده * از هيچكس به پاسخ مشكل نمىرسم اين خاكدان تيره به مجنون قباله شد * در سير خود به آدم عاقل نمىرسم دستم نمىرسد كه به حاجت رسانمت * خواهش مكن به كار تو اى دل نمىرسم ! « در تاج » مرغ فرصت ما از قفس پريد * ديگر به گردِ فرصت باطل نمىرسم قضا اين دفعه چه را برده ، چه را باخته باشد * كاشانهء خود باز كجا ساخته باشد دل باز بهجا نيست چنانش كه شناسم * بايست كه يكبار دگر باخته باشد ! بااينهمه آموخته ، باور كنم آيا * كاو دام دگر ديده و نشناخته باشد ؟ !