سيد محمد باقر برقعى

188

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

او چرا زحمت كشد ، هردم براى نان خود * لقمه‌اى ارزان و آسان است اندر پيش روش خواستم با حيلهء خود ، گربه در دام افكنم * گربه را من حيله‌گرتر بود در باب نقوش آن‌قدر با چوب قليان بر سر و پايش زدم * لنگ‌لنگان از برم بگريخت چون اسب چموش داستان موش و گربه گفت زاكانى ، ولى * كى شود اشعار ما ، رايج به بازار فروش ؟ داشتم از نسل موش و گربه مىكردم بيان * از پس ديوار خانه ، زيركى مىكرد گوش گفت « داودى » سخن آهسته و كمتر بگو * خانه پرموش است و هر موشى بود داراى گوش در مدح حضرت علىّ عليه السّلام دوست دارم كه به زنجير تو ديوانه شوم * دربه‌در از وطن و خانه و كاشانه شوم دوست دارم كه چو مجنون شوم آوارهء دشت * فارغ از سرزنش مردم فرزانه شوم دوست دارم كه به يك غمزهء جانانهء تو * از همه خلق جدا افتم و بيگانه شوم دوست دارم كه شوم خاك درِ درگاهت * كَم‌كَمك با وزش باد به آن خانه شوم دوست دارم كه به ميخانهء عشق تو رسم * دم به دم لايق هر ساغر پيمانه شوم دوست دارم كه درون دل هر مصرع شعر * نام تو جا دهم و شاعر جانانه شوم دوست دارم كه به هر سيزده ماه رجب * مهر روى تو به دل گيرم و افسانه شوم دوست دارم كه شوم ذاكر اولاد علىّ * نوحه‌خوان شب هر شام غريبانه شوم راست بشنو به خدا از سخن « داودى » * دوست دارم كه به زنجير تو ديوانه شوم