سيد محمد باقر برقعى

175

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيتى چند از قصيده در مدح على عليه السّلام شاها قد استويت على العرش من شرف * عرش مجيد اعظم رحمانىات نجف آيينهء خداى نمايى و عكس حقّ * رحمان را تو مظهر و مرآتى از شرف جاى اميد خلق بود بارگاه تو * شاهان به درگه تو بود سائلان به كف ار تير لعن خصم تو را من هدف كنم * گو سامرىپرست نمايد مرا هدف فناى دوست گفتند فنا بايد در عشق كنى خود را * در عشق تو ، من خود را اى دوست فنا كردم ديدم كه تو مىجويى از من همه دم دورى * دل را به غم هجرت پيوسته رضا كردم هواى دلبر به سر ، بازم هواى دلبرستى * كه در نايم نواى ديگرستى به بوسيدن نشايد رنجه كردن * لبى كز برگ گل نازك‌ترستى