سيد محمد باقر برقعى
157
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وصف قلم قلم را در دل اسرارى زياد است * حكايتها به دل از اين و آن است زبانى تيزتر دارد ز شمشير * مؤثرتر ز تير هر كمان است قلم در دست استادان دانش * برندهتر ز شمشير يلان است رفيق و يار استادان خطّاط * به مكتب زيردست كودكان است قلمزن گر دبيرى يا اميريست * هنرمندى بود كو را توان است قلم در آفرينش بوده با لوح * به قرآن هم از آن وصف و بيان است قلم گاهى به قهر و خشم كوشد * زمانى هم رؤف و مهربان است ميان بستهزبان او دراز است * ولى در كار خود بستهزبان است گهى با غصّه و اندوه ، همراه * زمانى با مسرّت هم عنان است بشارت مىدهد گاهى به حرفى * پيام خوشخبر كز دلبران است قلم تا در جهان بوده از او حرف * هميشه در كف صاحبدلان است اگر وصف كمالش را بخواهى * هميشه دولت او جاودان است زن در چهار آينه اگر بدخو بود زيباى خوشرو * نيرزد يك جوى غنج و دلالش اگر خوش سيرتى بدصورتى داشت * قبولش كن ، اگر نبود جمالش اگر خوشرو و خوشخو بود و طنّاز * بيرزد يك جهان آب زلالش چنين لعبت اگر در خانه دارى * برو بنشين غنيمت دان وصالش وصال دلبرى خوشخو و خوشرو * به از ملك سليمان با جلالش زن ار بدمنظر و بدخوى باشد * كراهت آورد بحث و مقالش بپرهيز از كنارش تا توانى * و گرنه دامنت گيرد وبالش