سيد محمد باقر برقعى

152

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ماندن به تالاب ييلاق ، هم‌سُفره با غوك و زالو * وان دم سفركردگان را ، آواز كردن نداند برخيز ، مرغ سفر باش ، دلبند كوچ و خطر باش * مرغى كه راهى نباشد ، پر باز كردن ندارند فردا زمستان ژرف است ، آوار بوران و برف است * آن‌سان به دل لرزه افتد كه ابراز كردن نداند برخيز پر زن دوباره ، هم كوچيان تو رفتند * ننگ است اگر غاز وحشى ، پرواز كردن نداند براى تمام شهداى گمنام ايران هديهء سرخ كبوترم ، نه براى پريدن از بامى * نشسته‌ام به تماشاى بىسرانجامى ز بال سرخ من ابهام مرگ مىريزد * ز بس‌كه پر زده‌ام در فضاى ناكامى خوشا كه پنجهء باز اجل مرا مىبرد * در امتداد افق تا ديار گمنامى پس از عبور شتابان راستى از شهر * دروغ مىوزد از شش‌جهت به آرامى شكست پشت سحر از شهادت خورشيد * و شب هميشه به عيش است و نور افشانى مرا چگونه به مستان سرخ خواهد داد * گر نريختهء عشق از قصيدهء خامى ؟ « 1 » دو قطره خون كه مرا زندگى از آن گرم است * نثار خاك شما ، اى يلان ايلامى كوچ ( 2 ) اين لحظه‌هاى مهاجر بردند امسال ما را * بىآنكه با كس بگويند فصلى ز احوال ما را تقويم‌ها صادقانه با فصلهايى پر از رنگ * صد بار تكرار كردند يكرنگى فال ما را بر شاخهء دل غزل‌ها آويختيم و دريغا ! * دستان پاييز برچيد اين ميوهء كال ما را هر شعر برگ اميدى ، در دفتر زندگى بود * افسوس ! گردون به هم ريخت ديوان آمال ما را ما غرق در خويش مانديم پراضطراب و تكاپو * شايد كبوتر بفهمد پرواز بىبال ما را

--> ( 1 ) - به : محمّد بهمنى