سيد محمد باقر برقعى

137

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

( 7 ) بدست خود يداللّه بهر آن طفل * همى از نان و خرما لقمه گيرد به فرقش مىكشد دست نوازش * وزين خدمت به جان منت پذيرد برحق تا چه حد اين رنج ارزد * دل و دستش ز شوق و بيم لرزد ( 8 ) بلى از اشك و آه تيره‌روزان * همىلرزد دل و دست كريمش همان دست‌ودلى كاندر صف رزم * بلرزد پيكر گردان ز بيمش ندارد از جهانى خصم بيمى * ولى مىترسد از اشك يتيمى ( 9 ) همان دستى كه بهر حفظ اسلام * بسا روزان ز خصمان سر گرفته شبان تيره اندر كلبهء تنگ * يتيمان را چو جان دربر گرفته در آنجا مظهر قهر است و غيرت * در اينجا آيت لطف است و رحمت ( 10 ) زهى فكر بلند وى كه آن روز * نه تنها ريخت بتهاى حرم را كه با بشكستن كسرى و قيصر * شكستى پشت بتهاى ستم را كه اى انسان بكن در ملك هستى * بجاى بت‌پرستى حق‌پرستى