سيد محمد باقر برقعى
130
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در پائيز با گشودنهاى خستهء پلك نمناكش ، * هردم ، از خاموشناى چشم غمناكش پوپك آرام و دلجوى نگاهى پاك * مىگشايد بال و مىآيد سوى باغ تازهاى كاو بيندم در روى ، * و آرزويش كه : گل شاداب لبخندى در غرور ساكت اين باغ بگشايد . * چون درختى پير ايستاده روبروى من : * پر زده مرغ نشاط از وى ، هرچه بارش : درد ، * هرچه برگش : زرد ، جز بر و برگ اميد و آرزوى من ، * و پيام دردناكش را قمريان غمگن آهش * پرزنان آرند سوى من : - « ديگرم تاب جدايى نيست ، * ديگرم ياراى ماندن تا بيائى نيست » ليك من ، ز آنسان كه تا بودم ، * محو چشمانداز از فردائى كه پندارى نخواهد بود ، حال را و حالت او را كر و كورم .