سيد محمد باقر برقعى
64
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و روى برف ، چند قطره گل ريخته . . . ( 3 ) گذر از فصلى سپيد ، بازگشايى سفرهاى كه هنوز ، پرستوها خبر از تو ندادند ! تو نيامدى ، سياه ، سياهتر شد . . . ( 6 ) من ، تنها و تنها : تو كه نيامده بودى پدر را روى شانه بردم و نيامدى . نماز قامت را بستهام ، و نيامدى . آخرين آتش را به سيگار مىكشم ! و نمىآيى . ( 7 ) به دنبال تو ، تا « نيامدن » مىروم . . . ! ( 12 ) مگر ساعت از ديوار است ؟ ! كه روزها چنين سخت ايستاده ! تو به ساعتها آب و دانه مىدادى