سيد محمد باقر برقعى
52
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كاروان اشك مىنويسم نامهاى با اشك و خون * از زبان داغ داران قرون كاروان اشك و محملهاى آه * در ميان لالهها مىجست راه لالهها از سينههاى چاكچاك * مىدميد از سينهء گلگون خاك بالهاى سوگ در پرواز بود * پردههاى آه در آواز بود كاروان را طاقت اين راه نيست * از دل زينب كسى آگاه نيست دستها در آرزوى پيكرند * مرغكان عشق ، بىبال و پرند دشت مىگريد در آغوش غروب * واى از سيماى مدهوش غروب ! ساقههاى نيزه گل دادهست ، آه ! * دستها هر سوى افتاده است ، آه ! مىدود در لالهها خون حسين * واى از رخسار گلگون حسين زينب و بدرود مهمانان خاك * زينب و گلزخمهاى چاكچاك جامههاى زخم بر اندامشان * پيشگامان رهايى ، نامشان هر طرف سروى به خاك افتاده است * وين طلوع سرخ هر آزاده است پيشگامان ، ارغوانى گشتهاند * لالهرويان ، جاودانى گشتهاند اسير درد ، غريب عشق دلم شكسته است و زين جماعت كسى ز حالم خبر ندارد * بهجز كه سوزد بهجز كه سازد به خويش راهى دگر ندارد نشسته زخمى بر استخوانم كه برده هم تاب و هم توانم * طبيب پير زمانه گويد كه كار مرهم اثر ندارد نه صحبت يار آشنايى ، نه قاصدى ، نه صداى پايى * چه گويم از كوى خاطر خود ، كه بويى از رهگذر ندارد دگر هواى پريدن آرى ، پريده از خاطر خيالم * پرندهء من به بستر خون ، تپيده و بالوپر ندارد