سيد محمد باقر برقعى

34

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شرابى كه يكسر خرابم كند * و با نشئتش كاميابم كند شرابى كه بار كمالم دهد * به پروازم آورده بالم دهد من و بيوهء تاك ، هم ساحليم * شقايق تباريم و دريا دليم بده مى كه من از تبار توام * خراباتىام وز ديار توام خمار از مىِ جام دست توام * خراب از شراب الست توام به سوداى ميناى سُكرآفرين * نشانم سويداى دل بر نگين مرا ساقى آنت كه اندر سبوست * سبويى نه يك جرعه‌ام آرزوست از آن آب انديشه سوزم بده * شرابم بده بار سوزم بده شرابم بده ، بيدلى خسته‌ام * به جانت ، به جام تو دل‌بسته‌ام پذيرد مرا بلكه مستور مست * به خلوت سرايش توانم نشست دم از صافى و پارسايى زنم * چو منصور كوس خدايى زنم شرابم بده تا دم از او زنم * به ياد شه اوليا ، هو زنم مرا پير و قطب است مولا علىّ * كه در اوست ذات خدا منجلىّ تماشا گه‌ام مهر مولا علىّ است * خدا نيست امّا خدا را ولىّ است گم‌كرده گم كرده‌ام ستاره به شهر يقين صبح * جا مانده‌ام ز قافلهء وارثين صبح با خضر جاودانه پى آب هستىام * روبم غبار چهره به سر آستين صبح گيرم وضو به نيّت قرب و نماز قصر * از شبنم به جام شقايق نشين صبح هُرم نگاهش آينهء ديده‌ام شكست * امّا عقيق مردم من شد نگين صبح دل غنچه داد و از نفس باد غم شكفت * در زايش نسيم سَحَرآفرين صبح آن سينه‌ريز گردنش الماس اشك ماست * در طيف سايه روشن فتح المبين صبح بر شب‌شكن پيامى ز « بيدل » رسان بگو * تصوير آفتابى تو در آبگين صبح