سيد محمد باقر برقعى

18

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پرده‌پوش چشم گردد گر حجاب طاعتت * دل شود آسوده و آرام از پرهيز چشم گر سخن از چشمهء طبعت روان گردد چه غم * كى شود خشكيده ، اى « بهناز » چون كاريز چشم باغ كى بود هرگز ملال‌انگيز باغ * زرد مىگردد اگر پاييز باغ گر بسازد چهرهء خود زردرنگ * چندگاهى مصلحت‌آميز باغ تاك در پاييز گردد بارور * پروراند بادهء لبريز باغ بر چمن با ديدهء دل كن نظر * بس‌كه مىباشد محبّت‌خيز باغ برگ زيباى طلايىرنگ را * كرده بر هر شاخه‌اى آويز باغ هر سحر « بهناز » در بازار عشق * آورد كالاى عنبربيز باغ نسيم صبحگاهان در چمن باشد پيام‌آور نسيم * مىنهد بر آستان لالهء گل سر نسيم بر سر راه تو مىآيم براى فالگوش * مىنشينم تا رسد از ره پيام‌آور نسيم من نىام شاكى كه با گل مىكند نجوا نسيم * ليك مىترسم كه سازد لاله را پرپر نسيم مىرسد از كوى گلشن مىوزد وقت فلق * هركجا صادر كند عطر گل عنبر نسيم مقدمت بادا مبارك ! اى بهار آرزو * خيمه در صحرا بپاكن تا گشايد در نسيم باغبان با رنج خود پيرايه مىبندد به باغ * دم‌به‌دم تا بيشتر گردد صفاگستر نسيم پيك شادى نيست جز باد صبا « بهناز » را * مىنهد حرمت به هنگام سحرگه بر نسيم لطف پدر حديث دردمندان است تقريرى كه من دارم * بود ترسيم غم‌آلود تصويرى كه من دارم مگر آه ضعيفان در سحرگاهان مؤثر نيست * شود مقبول حقّ اين عزم پيگيرى كه من دارم عيان شد آفتاب اى شيخ از خواب گران برخيز * كه تفسير از پريشانى است تعبيرى كه من دارم