سيد محمد باقر برقعى

88

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روان عرضه شده است ، شعله‌اى از آتشفشان درون اوست . » صالحى شاعرى توانا و خوش‌ذوق و نيكوپرداز بود ، اشعارش در عين استحكام روان و دلنشين بود ، در شعر گاهى از تخلّص « آشنا » و گاهى از تخلّص « صالحى » استفاده مىكرد . نمونه‌هاى زير از شعر اوست : آرزوى مرده شد سپيدم موى و از چشم نگار افتاده‌ام * چون گل پژمرده‌ام كز اعتبار افتاده‌ام مهربانىهاى من غير از جفا حاصل نداد * نور خورشيدم كه اندر شوره‌زار افتاده‌ام سينهء من مدفن صد آرزوى مرده است * سنگ تاريخ وفاتم ، بر مزار افتاده‌ام زنده‌ام امّا نديدم بهره‌اى از زندگى * ساكن ميخانه‌ام ، امّا خمار افتاده‌ام نغمه‌پرداز حقايق بوده‌ام زان رو چنين * در قفس زار و حزين همچون هزار افتاده‌ام خنده از لب رخت بربسته‌ست و شادى از دلم * تا كه دور از كوى يار و از ديار افتاده‌ام عشق تو با خويشتن بىاختيارم مىبرد * چون پر كاهم كه اندر جويبار افتاده‌ام بارم ازبس اشك بر دامن ز هجران « آشنا » * گوييا از دامن ابر بهار افتاده‌ام كج‌روان ز خويشم وارهاندى و به خود وابسته‌ام كردى * عجب بااين‌همه دلبستگى وارسته‌ام كردى ز بس كردى به كار من ، تغافل‌هاى پىدرپى * به مرگ تو قسم از زندگانى خسته‌ام كردى دلم سويى و خود يك‌سو و افكارم دگر سويى * پراكنده يكى چون سبحهء بگسسته‌ام كردى نهال راستى را هم كه جز حرمان نُبد حاصل * و بال گردنم چون بازوى بشكسته‌ام كردى غنى از داغ دل كردى مرا شادم كه چون لاله * ميان داغداران غمت برجسته‌ام كردى به آواز حزين اين بيت را خواندى وز آن خواندن * ز نو گوياتر از بلبل زبان بسته‌ام كردى چو تير راست رو در راستى ضرب المثل بودم * به جمع كج‌روان همچو كمان پيوسته‌ام كردى