سيد محمد باقر برقعى
81
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در عاقبت كه شدم بسته راه عشق و اميد * به منجلاب غم و تيرگى تپيدم من « شهر ما » مسكن ما همدان شهر بزرگان اى دل * هيچ دانى كه چه خوشآبوهوايى دارد ؟ شهر عشق است و خوشيها همه در آنجا جمع * فصل گل هر طرفش بوى صبايى دارد شب كه مهتاب فتد بر سر هر كويى و بام * شكل زيبايى و خوش نور ضيايى دارد وقتِ گمگشتن خورشيد بكهسارانش * جلوهى خاصى و خوشرنگ فضايى دارد رو به هر بيشه و بستان كنى و در هر باغ * عندليبانِ خوش و نغمهسرايى دارد بامدادان كه فتد نور خور اندر شبنم * هر طرف را نگرى رنگ طلايى دارد بادهاى سحرى ، بانگ خروسان سحر * بهر درد دل ما نيك دوايى دارد اندر آن سايه و روشن شدن مَه از ابر * لبِ استخر چه خوش منظر و جايى دارد موج استخر و تصاوير درختان در آب * شبِ مهتاب عجب شكل و نمايى دارد ! گردش بو على و حاشيهى زيبايش * خود صفاى دگر و كيف جدايى دارد قبر خاموش بابا طاهر و ابن سينا * در شبِ تيره چه خوش شكل و نمايى دارد ! موقع عصر نشستن بكنار ياران * لبِ استخر ، به مجدّيه صفايى دارد نالهى نى ز سر كوه و ز هر رهگذرى * بَهرِ هر گمشده عاشق چه نوايى دارد اندر آن نهر مصفّاى در عباسآباد * غوطه در آب خوشى ، لطف شنايى دارد روز تعطيلى و هر جمعه به ييلاقاتش * نغمهى مطربى و هويى و هايى دارد آنگه بگذشته از اين شهر به چشمش ديده * كه چه خوش منظره و خوش چه بنايى دارد در چنين موطن زيبا و پر از هر نعمت * هر دل غمزده از غصّه رهايى دارد نغمههاى خوش هر شاعر شوريدهى آن * بهر دلمرده دوايى و شفايى دارد داد و فرياد وطن دوستىِ مردم آن * بر تن خائن و مزدور عنايى دارد اهل ايران ! همدان شهر بسى زيبايى است * ليك افسوس كه او سخت شتايى دارد همدان پادشهى هست و گدايش مائيم * من بنازم به شهى چون تو گدايى دارد