سيد محمد باقر برقعى

78

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در راه طلب يك‌چند براى كام ناكام شديم * در راه طلب بىخود و آرام شديم تا چند از اين خانه به آن خانه شدن * از خانه برآمديم و بر بام شديم به‌سوى عشق از فتنه روزگار سالم نجهى * وز دست خيالات مزاحم نرهى واقف به رموز شادكامى نشوى * تا جانب عشق روى اى دل ننهى گذر از هوا و حرص گر جلوه كند عالم جان بر دل پاك * ديگر نشوى مستيهء خواب و خوراك بگذر ز هوا و حرص زين عالم خاك * تا دريابى به كشور دل افلاك دريغ چه روزان و شبان هى آمد و شد * خزان و فرودين دى آمد و شد دمى بيدار حال خود نگشتيم * دريغ از زندگى كى آمد و شد سوداى وصال دين و دل‌وجان بر سر كارش كرديم * سوداى وصال را نثارش كرديم تا ديدهء خويش بين نهاديم به هم * نظّاره به هر دار و ديارش كرديم ترك خود او سر مىخواست جان فدايش كردم * او دل مىخواست دين به جايش كردم دين و دل‌وجان حجاب راه او بود * ترك خود و راه خود برايش كردم