سيد محمد باقر برقعى
74
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شكسته با شور عشق از غم ايّام فارغيم * ز آغاز سوختيم و ز انجام فارغيم چندى به ياد روى تو بگذشت صبح و شام * صبح وصال آمد و از شام فارغيم دل دادهايم بر تو و از خود گذشتهايم * در پاى تو نهاده سر از گام فارغيم ديديم اسير ما و من و خودپرستى است * صوفى كه گفت از خود و از نام فارغيم صيّاد و عشق اوست كه در داممان فكند * ور نه ز دانه رسته و از دام فارغيم دردى ز درد عشق تو را تا چشيدهايم * از جملهى مصائب و آلام فارغيم جام مراد خود ز ارادت شكستهايم * ما خواستيم كام تو از كام فارغيم هرجا كه راحت است نه آرامش دل است * آنجا كه نيست راحت و آرام فارغيم بگرفتهايم تا كه ز چشمش پيالهها * مستيم و از شراب و لب و جام فارغيم گو مدّعى به خود ندهد رنج ز آنكه ما * از نيش و نوش مدحت و دشنام فارغيم تا رهسپار وادى عشق و محبّتيم * از شهر و صحن و خانه و از بام فارغيم