سيد محمد باقر برقعى

58

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عاشق از باد صبا بوى تو را مىجويد * دشمن از مُخبر وابسته خبر مىخواهد خواهشى هست ز صاحب نظران در دل من * از اديبان مدد و لطف و نظر مىخواهد پُر شده سينهء « آرام » ز اوزان درى * خويش را از قفس قافيه درمىخواهد ميراث من ميراث مرا به جمع ياران بدهيد * در موسم آغاز بهاران بدهيد اين دفتر گنجينهء ابيات مرا * پيوسته به دست روزگاران بدهيد عشق و خون از ديدهء من چهرهء تو در نرود * رؤياى تو از سينه و از سر نرود در حيرتم از حكمت عشق و قدح خون * خون سر برود عشق از آن در نرود نگاه دريايى ناز است عجب نگاه دريايى تو * زيباست عجب بيشهء بينايى تو سرسبز تو از خاطره‌اى در ذهنم * جنگ است ميان من و شيوايى تو مذاب پاك ديشب كه گلاب تاك مىخواست دلم * خود را ز بقا هلاك مىخواست دلم چون ديد لباس روح من چركين است * شطّى ز مذاب پاك مىخواست دلم