سيد محمد باقر برقعى

56

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عجب ديدار و زرّين لحظه‌اى بود * طلوع طلعت بانوى عالم * * * خديجه همسر ايمان آبى * به آغوشش گل آلاله دارد گل آلاله روى برگ‌هايش * شكوفه كرده عطر ژاله دارد * * * چه خوش بر عرشهء انديشه احمد * نشسته بر فراز برج عالم بلنداى تو اى نيلوفر سبز * رسد تا انهاى فكر آدم * * * بيا در ساعت بيدارى اى گل * فروغ فهم و رويِش را بياموز حجاب عشق را از سر مينداز * حيا را هديه كن بر نسل امروز * * * سر انديشه‌ام را شانه كرده * نسيم مهربانىهاى مادر كنار سفرهء ميلاد زهرا * به ياد جان‌فشانىهاى مادر گريستم ذوب شدم درون خود بس‌كه نهان گريستم * به حرمت بهاى او درّ گران گريستم ديار يار و ياد او ، خيال خام و خال او * چون ز نظر نمىرود براى آن گريستم ز كوچه باغ خاطرم كسى گذر نمىكند * بس‌كه به راه آرزو مرثيه‌خوان گريستم به راه او نمىرود اگرچه كاروان دل * ببين براى وصل او چه رايگان گريستم سرود عشق و آب را كسى ز بر نمىكند * در اين زمان كه آب را براى نان گريستم راه به خانهء دلم دختر رز نمىبرد * بس‌كه به راه ميكده نعره‌زنان گريستم خواب خوش است و خواب را زمزمه‌تر نمىكند * مست محبّت است و من در هيجان گريستم وداع وصل يار را نتيجهء بهار را * به فصل سرد عاشقى پى خزان گريستم كنار ساحل طرب به راه رهگذارها * چو كودكى كه گُم شده دوان دوان گريستم