سيد محمد باقر برقعى
44
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خوش به تيغ جهل ، دست شوق قطع * خوش برافتد رأس رخشانت به نطع خوش تنت بر دار آن برزن بلند * خوش انا الحق بانگت از مأذن بلند خوش بسوزد هيمهى رزقت چنان * كز لهيبش گرم ، جان مردمان خوش برآيد خلق گرد نار طور * خوش بپاشد از تو براى خلق نور خوش بروبد باد ننگت نام را * خوش زدن بر سنگ كينه جام را كاسه زير نيم كاسه پاييز را ، براى صنوبر نگفتهايم * از انفجار رنگ به باور نگفتهايم از سايهء نجابت افرا قلم زديم * يك قلب تيرخورده به پيكر نگفتهايم تنديس كوهوارهء فرهاد ناقص است * از تلخ تيشه تا رگ مرمر نگفتهايم با يك شكوفه بوى غزل كوچ مىكنيم * حالى كه از شقايق پرپر نگفتهايم يك مثنوى رياىفروشى سرودهايم * اين را مزّورانه به دفتر نگفتهايم سى جزو عشق را همهشب ختم مىكنيم * امّا هنوز آيهاى از بر نگفتهايم در زير كاسهء شب ما ، نيم كاسهاى است * اين را به صبح تا دم آخر نگفتهايم انسان . . . ! هرگز از آهن نبودهام هرگز از سنگ تنديس تيره يا چنان چيزى . . . از سردى اجسادى سخت بر جدارهء زبر زيستن من آميزهاى از نسيم و پرواز و پرندهام بر آبشخورى سخت عاشق ! كه از بوى خون و باروت