سيد محمد باقر برقعى

34

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به مناسبت روز پانزدهم بهمن‌ماه سلام بر همه ، آنان كه مرد پيكارند * به دشت عشق گل افتخار مىكارند درود ما به كسانى كه از سرِ اخلاص * براى امنيت و نظم ، جان به كف دارند خريده‌اند به جان ، هر بلا و حادثه را * ز مشكلات به ابروى ، خم به كف دارند شعارشان چو دفاع از حريم ايران است * به خون دشمن ما تشنه تا سر دارند دليل اين همه آرامش خيال اين است * كه حافظان وطن ، پرتلاش و هشيارند دمى كه چشم تو را پلكِ خواب مىگيرد * دلاوران عزيز پليس ، بيدارند خوشا به همّت مردانه‌اى كه با قدرت * به جنگ دايم نامردمان خونخوارند يقين كه با جگر شير هم ميسّر نيست * كه پيش نيروى ما تيغ كينه بردارند اگرچه در صف پيكار بىامان آيند * پناهِ مردم غم‌ديدهء گرفتارند به خواب ديدهء خورشيد چون‌كه بنشيند * « ستاره‌هاى نظامى » چو مهر مىبارند . نثار خرمن ظالم كنند « آتش » قهر * به پاى عزّت ما ، نقد عيش بگذارند اميد جان كسى را دوست مىدارم كه تن را مايهء جان است * براى دردهاى كهنهء دل ، عين درمان است دل از مهرش بريدن نيست ممكن ، ليك در پايش * سر افكندن به رسمِ جان‌فشانى سخت آسان است سحر پاشيده در رخسار شامِ سردِ تنهايى * شبِ ديجور اين چشم انتظارى رو به پايان است كدامين گل مگر از جاده‌هاى دور مىآيد * كه عطرآميز و مُشك‌افشان نسيم صبحگاهان است نظامِ آفرينش گوييا معيار ديگر داشت * كه نورِ مشرقين از روىِ مهر آيين جانان است