سيد محمد باقر برقعى
32
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از دهان شكوفهها خيزد * « العطش » تا به كهكشان امروز گلوىِ اصغر به خون خفته * مىزند خنده بر سنان امروز شد لب خشك نينوا ، سيراب * ريخته تشنه بس در آن امروز دست و پا در ميان خون مىزد * تشنهلب ، اكبر جوان امروز خورد تيرى ز تركش تقدير * بين آن ابروى كمان امروز گشته گلگون ز شرم ، روى شفق * از چنين جور بيكران امروز سرو آزاد بوستان وفا * از پى اب شد روان امروز گوئيا صبح روز وعده دميد * شد اسير سكون زمان امروز « آتش » از غصّه گشت خاكستر * كرد پس ناله و فغان امروز بر سر نيزهى ستم خنديد * سر خورشيد خاوران امروز خيمهگاه گل از شرار ستم * شعلهور گشته ناگهان امروز دستش از تن جدا به تيغ جفا * گشت در راه امتحان امروز شب اين غم سحر نمىگردد * زده بر گلستان خزان امروز در فضا بوى گريه پيچيده * ز اشك چون سيل مردمان امروز از درون خيام لاله و گل * مىرسد بانگ « الامان » امروز رخت از مسلخ وفا عبّاس * برده تا فلك الامكان امروز باشد آلوده نزد اهل خرد * زين ستم دامن جهان امروز بوى كوى عشق وقتى كنار حجلهء شب مهر مىرسيد * دنبال او نگاهِ من از غصّه مىدويد مىچيدم از فلك گلِ صدها ستاره را * دستم اگر به شاخهء مهتاب مىرسيد خون هزار لالهء گلگون ز چشم من * گويى شبِ جدايى خورشيد مىچكيد تنها كه مىشدم همه جا گريهخيز بود * خار غمت به ساقهء هر لحظه مىدميد بىاعتنا ز كوچهء اندوه من گذشت * پيك سحر ، صداى مرا گرچه مىشنيد