سيد محمد باقر برقعى
21
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مهر تو اى زاهد از نگه به رخت اجتناب كن * وى از نگاه ، ميكدهها را خراب كن باشد به پيش زلف سياهت شَبه ، سفيد * اى عارضت سياه ، رخ ماهتاب كن هرجا به پاست فتنهاى از چشم مست توست * اى از نگاه ، ساغر ما پرشراب كن با يك نگاه خانهء دلها خراب كرد * تا ترك چشم مست تو شد انقلاب كن ليلى به درگهت چو كنيزى ز زنگبار * شيرين ز روى ماه تو ، رو در حجاب كن مهر تو رحمتى است روانبخش عاشقان * زلف تو ظلمتى است مه اندر نقاب كن جانا گَرَم به جرم نگه بر رُخت كُشى * هستم براى ديدن رويت شتاب كن تنها نه « آتش » است پريشان زلف تو * اى گيسويت پريش دل شيخ و شاب كن نقد سعادت نقد سعادت چو يكى كيمياست * نزد همه آدميان پربهاست در طلبش جمله تكاپو كنند * هركسى آن را به يكى راه خواست آن يكىاش ثروت دنيا نهد * نام و ليكن به حقيقت خطاست و آن دگرش قدرت و جاه و مقام * خواندنش امّا سخنى نابجاست حسن و جمالش دگران گفتهاند * گفتهء آنها چقدر بىبهاست كى سبب خير و سعادت شود * آنچه ورا نيستى اندر قفاست گر كه تو خواهى به سعادت رسى * گوش كن اين پند مَنَت رهنماست طاعت حق مايهء خوشبختى است * شاهد اين قصّه كلام خداست جز ره حق بهر سعادت مرو * راه خدا راه سعادت نماست خير و صلاح بشر از دين بود * سورهء و العصر بر اين مدّعاست راحت جان است صفاى درون * مرد خدا منبع خير و صفاست سوز دل نيمهشب عاشقان * بهر شفاى دل « آتش » دواست