سيد محمد باقر برقعى
3601
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چنان خوابم بروياند به دل تصوير گوناگون * كه گه با اهرمن كارم فتد ، گه با اهورمزدا * * حوادث بِكر و دنيا ديگر و رسم زمان ديگر * در آن اقليم ديگر شيوه مىبينم در آدمها من از اين ويژگيها ، مىتوانستم اگر دانم * سخن بودم يقين اعجوبهاى زان شرح و زان معنا زبانم قاصر از وصف است ، ارنه جلوهها بينم * كه شرحش مىنگنجد در بيان با ضعف اين انشا گهى من با هزاران نسل دارم گفتگو ، گاهى * برون از تودهء مردم ، درون بر زخم تنها گهى برسان خارى در كويرى گرم و سوزانم * گهى همچون گلى خندانم اندر گوشهء صحرا گهى پروانهام ، گه مرغ ، گه ماهى و مرغابى * به صورتها زيَم در خواب و در اعماق آن دريا در آن دريا به جاى آب آبى ، موج خون گاهى * به همراه شناور ، ماهيان بينم به هر بحرا اشارتها ، بشارتها ، شرارتها ، صدارتها * نظارتها ، مهارتها ، سراپا حاصل و بىهمتا در آن دنيا به جاى سبزه ، كشتى زرد مىرويد * بسان خوشهء زرّين گندم غرق در صفرا چه انسانها كه با هيچ آشنايى باشم آنان را * به هميارى و همكارى قرينى پاك و پابرجا چه شورشها ، چه كوششها ، چه جوششها كه در هريك * مرا هم دامنى در دست عصيان است از مبدا چه نعمتها ، چه نقمتها ، چه خدمتها ، چه صدمتها * كه از هريك مرا هم لب تر آيد گاه چون صهبا