سيد محمد باقر برقعى

3596

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تلاش خاطر خوشا نشاط جوانى و عشق و سرمستى * خبر نداشتن از رنج عالم هستى به تنگ آمدم الحق ز سختگيرى عقل * خوشا نشاط جوانى و عشق و سرمستى خراب بمب اتم باد آن محيط پليد * كه كس نيافت بلندى در آخر از پستى به دست خالى ما طعنه زد حريفى و گفت * ز پاكدامنى آخر چه طرف بربستى بيار باده كه از خون بينوا خوردن * هزار بار مرا خوش‌تر اين تهيدستى بلاى خاطر آزاده جز طمع نبود * اگر ز دام طمع جستى از بلا رستى تو عهد كرده‌اى اى دل كه باوفا باشى * چه سرفرازى از اين به كه عهد بشكستى به بندوبست حريفان شهر همدست‌اند * ببين چگونه به ما مىزنند يكدستى افسانهء دل سوداى عشق ، عاقل و ديوانه سوخته * در اين شراره محرم و بيگانه سوخته رندى كشيده آهى و از برق آه او * يك‌نيمه بيش دوش ز ميخانه سوخته ساقى ز هوش رفته و پيمانه ريخته * خاموش شمع گشته و پروانه سوخته خال تو آفت دل ما شد به روى تو * تأثير آه ماست كه اين دانه سوخته در بوستان زندگى از آه آتشين * من آن پرنده‌ام كه مرا لانه سوخته دانى كه باده بهر چه سوزد گلوى تو * بر حال عاشقان دل پيمانه سوخته افسانهء دل است چو اين قصّه لاجرم * دلها به سوزناكى افسانه سوخته